لینک‌های قابل دسترسی

خبر تازه
سه شنبه ۲ سرطان ۱۴۰۵ کابل ۱۰:۴۷

ادامه مهاجرت‌های خطرناک افغان‌ها؛ روایت جوانی که در مسیر اروپا دستان و پاهایش را از دست داد

با وجود آن‌که کشورهای همسایه و سایر کشورهای میزبان مهاجران افغان، فشارها بر افغان‌ها را افزایش داده و آنان را اخراج می‌کنند، اما فرار جوانان از افغانستان همچنان ادامه دارد.

این مسیرهای غیرقانونی مهاجرت بسیار خطرناک و مرگبار هستند. بر اساس گزارش سازمان بین‌المللی مهاجرت، تنها در سال ۲۰۲۵ بیش از هفت هزار مهاجر در مسیرهای غیرقانونی جان باخته یا ناپدید شده‌اند.

شاه‌سوار جوان ۲۰ ساله‌ی از ولسوالی خیوه‌ی ولایت ننگرهار که سفرش در جست‌وجوی آینده‌ی بهتر، به تراژدی انجامید.

او می‌خواست به پای خود بایستد و بارهای سنگینی‌که خانواده‌اش حمل می‌کند، به دوش خود بکشد، اما بی‌خبر ازین‌که هیولای بی‌رحم مهاجرت غیر قانونی دست‌ها و پاهایش را می‌گیرد و خودش بار دوش دیگران خواهد شد.

او امروز بدون دستان و پاها در خانه ساده خانواده‌اش نشسته و خاطرات تلخ سفری را با خود حمل می‌کند که زنده‌گی‌اش را برای همیشه تغییر داده‌است.

شاه‌سوار که پسر کلان و سرپرست خانواده‌اش است، می‌گوید مانند بسیاری از جوانان افغان که با مشکلات اقتصادی و بی‌کاری روبه‌رو هستند، زمستان گذشته تصمیم گرفت از راه‌های قاچاقی راهی ترکیه و از آن‌جا اروپا شود، به این امید که بتواند کاری پیدا کند و زنده‌گی بهتری برای خانواده‌اش فراهم سازد.

به‌گفته او، پیش از ترک افغانستان در جست‌وجوی کار بود، اما فرصت مناسب کاری در کشور پیدا نکرد، بالاخره خانواده‌اش مجبور شد برای فرستادن او قرض بگیرند و او را به امید رسیدن به اروپا، به دست قاچاقچیان انسان بفرستند.

قرضی‌که هرگز نتوانست بپردازد و این روزها بیش از پیش روی شانه‌هایش سنگینی می‌کند.

او به رادیو آزادی می‌گوید: «وقتی از افغانستان می‌رفتم، تازه صنف دوازده‌هم را تمام کرده بود، توانایی پوهنتون را نداشتم پت از خانواده به ایران رفتم، پسر کلان خانواده هستم و مسئولیت خانواده به دوش من بود، برادران دیگرم کوچکتر اند. در ایران هفت هشت ماه کار کردم و هر ماه به خانواده پنج شش هزار افغانی می‌فرستادم که مشکل خانواده حل می‌شد.»

به امید بهتر شدن وضعیت زنده‌گی، او به یکی از مسیرهای قاچاقی مهاجرت پیوست، مسیری‌که هر سال هزاران نفر برای رسیدن به اروپا آن را انتخاب می‌کنند.

در جریان این سفر طولانی و پر خطر اما، حادثه‌ی رخ داد که زنده‌گی او را به کلی دگرگون ساخت.

شاه‌سوار نمی‌خواهد از تمام جزئیات آن‌چه در این ۲۰ روز بر او گذشته سخن بگوید.

پولیس ترکیه ما را محاصره کردند و چهار طرف ما را گرفته بودند، راه فرار نداشتیم، سه روز با آن‌ها بودیم، فقط لت‌وکوب می‌کردند و تنها آب می‌دادند، نان نبود، شبی‌که ما را رها می‌کردند.

به‌گفته او، درد آن خاطرات هنوز هم برایش سنگین است: «پولیس ترکیه ما را محاصره کردند و چهار طرف ما را گرفته بودند، راه فرار نداشتیم، سه روز با آن‌ها بودیم، فقط لت‌وکوب می‌کردند و تنها آب می‌دادند، نان نبود، شبی‌که ما را رها می‌کردند، با ۲۰ تا ۲۵ تن دیگر که قبل از ما بازداشت کرده بودند و بیش از ۵۰ تن شده بودیم، ساعت ۱۱:۳۰ شب بود که اول ما را لت‌وکوب کردند و پس از آن کُرتی، جوراب و بوت‌ها همه چیز ما را گرفتند، هشت هشت تن ما را به سوی ایران رها می‌کردند.»

شاه‌سوار می‌افزاید که تا صبح آن شب همه زیر برف و طوفان که حتی دید آن‌ها را گرفته بود، به سوی مسیر نامعلومی در حرکت بودند که به دلیل سردی بیش از حد هوا ده‌ها تن از همراهان‌اش جان باختند و شماری هم ناپدید شدند.

اما نتیجه این سفر برای او نیز روشن است، او هر دو دست و هر دو پای خود را از دست داده‌است.

شاه‌سوار که با یاد کردن آن لحظات اشک به چشمانش جاری شده، می‌افزاید: «از ۵۲ تن از افرادی‌که در گیم ما بودند ۳۰ تن جان باخته بودند، ۸-۹ تن‌شان ناپدید شدند و ۱۴ تن ما به سفارت خود را رساندیم، سفارت ما را به هرات به سره میاشت تسلیم کردند و آن‌ها فردای آن روز ما را از آن‌جا با کابل انتقال دادند، از میان ۱۴ تن وضعیت ۶ تن بهتر بود و آن‌ها را رخصت کردند، ۵ تن را به شفاخانه امنیت و متباقی را به شفاخانه وزیر اکبر خان انتقال دادند، یک ماه بستر بودم، اما این که دستان و پاهایم سیاه شده بودند و تداوی نتیجه نداد، پس از آن دستان و پاهایم را قطع کردند.»

او می‌گوید در ایران شفاخانه‌ها حاضر به پذیرفتن و ارائه حداقل خدمات صحی به آن‌ها نبودند.

بازگشت او به خانه برای خانواده‌اش لحظه‌ی آمیخته از خوشحالی و اندوه بود. خوشحالی از بازگشت فرزند شان و اندوه از دیدن شرایطی‌که او در آن قرار داشت.

تسل، برادرش می‌گوید روزی‌که شاه‌سوار خانه را ترک کرد، امیدوار بود روزی با موفقیت بازگردد و بتواند آینده بهتری برای خود و خانواده بسازد.

اما اکنون تنها آرزویش این است که برادرش بتواند حتی اگر با دستان و پاهای مصنوعی هم که شده، چرخ زنده‌گی خودش را بچرخاند.

وضعیت فعلی‌اش بسیار خراب است، بسیار سخت است که دستان و پاها نباشد، ما هم مجبور هستیم و او را پایین و بالا می‌کنیم، پدر ریش سفیدم در داش خشت‌پزی کار می‌کند، شاه‌سوار سرپرست خانه ما بود، حالا به این حال رسیده است.

تسل به رادیو آزادی می‌گوید: «وضعیت فعلی‌اش بسیار خراب است، بسیار سخت است که دستان و پاها نباشد، ما هم مجبور هستیم و او را پایین و بالا می‌کنیم، پدر ریش سفیدم در داش خشت‌پزی کار می‌کند، شاه‌سوار سرپرست خانه ما بود، حالا به این حال رسیده است. از هموطنان خواهش داریم که با ما همدردی کنند تا زمینه کار را برایش فراهم کنیم و دستان و پاهای مصنوعی برایش فراهم شود.»

شاه‌سوار امروزه برای انجام بسیاری از کارهای روزمره به کمک اعضای خانواده، به خصوص تسل نیاز دارد.

کارهای‌که برای بیشتر مردم عادی و ساده به نظر می‌رسد، برای او به یک چالش بزرگ تبدیل شده‌است.

با این حال، او می‌گوید هنوز امیدش را از دست نداده است.

خانواده شاه‌سوار می‌گویند توانایی مالی تهیه اعضای مصنوعی و هزینه‌های درمان و توان‌بخشی او را ندارند.

به همین دلیل، شاه‌سوار از نهادهای امدادرسان، مؤسسات خیریه و افراد توانمند درخواست کمک می‌کند.

داستان شاه‌سوار تنها یک روایت شخصی نیست، بلکه بازتاب واقعیتی است که بسیاری از جوانان افغان با آن روبه‌رو هستند.

سال‌ها بحران اقتصادی، بی‌کاری و ناامیدی، هزاران جوان را وادار کرده تا راه‌های پر خطر مهاجرت غیرقانونی را انتخاب کنند.

برخی هرگز به مقصد نمی‌رسند، برخی جان خود را از دست می‌دهند و برخی دیگر، مانند شاه‌سوار، با زخم‌های جسمی و روحی به خانه بازمی‌گردند.

امروز شاه‌سوار دیگر از رسیدن به اروپا سخن نمی‌گوید.

او از رؤیای دیگری حرف می‌زند؛ از امید به این‌که با کمک دیگران، بتواند زنده‌گی‌ای را از نو بسازد که در جریان سفری پر خطر، برای همیشه تغییر کرد.

شاه‌سوار و برادرش اما از خانواده‌های دیگر افغان می خواهند که هرگز به پسران‌شان اجازه ندهند به گونه قاچاقی و از راه‌های غیر قانونی بروند و با وضعیت چون او روبه‌رو شوند.

با وجود این همه دشواری‌ها و مسیرهای مرگبار، هنوز هم فرار جوانان از افغانستان ادامه دارد. از عوامل عمده این روند، میزان بلند بیکاری در داخل کشور و فقر و تنگدستی خانواده‌ها است.

راپور از این بخش است
XS
SM
MD
LG