یک هنرمند محلی افغان از سالهای به رادیو آزادی گفت، که هنر برایش هم سرگرمی بود و هم کار؛ مردم او را به محافل خود دعوت میکردند و ساز و صدایش شنونده داشت. این روزها، اما دغدغه او که نزدیک به نیم قرن با آواز، ساز و موسیقی زندگی کرده، دیگر انتخاب شعر و آهنگ نیست، بلکه پیدا کردن نان برای خانواده است.
«چه روزهای خوبی بود! مردم هر روز و شب مرا به محافل خود دعوت می کردند، اما حالا طوری شده، صبح که می شود در این فکرم که دوتا نان از کجا کنم، چاشت که می شود به این چرت هستم که یا خدا چه پخته کنیم و بخوریم.»
این هنرمند افغان که آوازخوان و نوازنده موسیقی است و به دلیل حساسیت موضوع نمیخواهد نامش در این گزارش ذکر شود، به رادیو آزادی میگوید: «من به چهار زبان آهنگ می خوانم؛ یگانه هدف من شعر و ادب بوده و راه من هنر و موسیقی بوده است، ۴۵ سال در راستای هنر، ادبیات، فرهنگ و موسیقی خدمت کردهام و ۳۰ سال در رادیو تلویزیون ملی ایفای وظیفه کردهام، زندگیام چنین گذشته است.»
او میافزاید که پس از حاکمیت دوباره طالبان و ممنوعیت موسیقی، روزگارش تغییر کرده و بیکاری و نگرانی از تأمین هزینههای زندگی جای روزهایی را گرفته که موسیقی منبع درآمدش بود: «حالا خانمام آمد گفت فقط برنج داریم چه پخته کنم؛ من در جوابش گفتم شوله 'یک نوع غذای آماده شده با برنج' پخته کن او گفت روغن، پیاز، کچالو، رُب نیست، چگونه شوله پخته کنم؟ من در فکر فرورفتم گفتم پس نان و چای می خوریم.»
این خواننده میگوید با آنکه پس از سی سال کار رسمی دولتی به سن تقاعد رسیده، اما در پنج سال گذشته حقوق تقاعدش را دریافت نکرده و ناچار است برای تأمین هزینههای زندگی، در جستجوی کار باشد؛ اما یافتن کار در این سن و با این شرایط برایش دشوار است و این تلاشها بارها او را به خستگی، درماندگی و اشک ریختن کشانده است.
او میافزاید: «موترسایکلم را سوار شدم که حرکت کنم، دیدم که تیل ندارد و خاموش شد، همانطور حرکت کردم چشمانم اشک آلود شد، حدود پنجاه متر که آمدم دیگر راه را دیده نتوانستم، با دامن خود اشکهایم را پاک کردم، اما چنان دلم پُر شده بود که هیچ اشکهایم بند نمیآمد.»
اما او تنها هنرمندی نیست که با چنین مشکلاتی دستوپنجه نرم میکند، یک هنرمند محلی دیگر در افغانستان میگوید، در کنار تهدیدهای احتمالی جانی، او نیز با مشکلات شدید اقتصادی روبهرو است.
او نیز به دلیل ترس از پیامدهای احتمالی امنیتی نخواست نامش در گزارش ذکر شود، میگوید: «مانند من صدها هنرمند دیگر در افغانستاناند، که در حالت فقر و زندگی پر از مشکلات سپری میکنند. اگر نان صبح را داریم از شب را نداریم و همینطور برعکس آن. مجبور به قرض گرفتن هستیم و از آن بدتر این است که وقتی نزد کسی میرویم که ما را کمک کند، مانند یک خیراتخور و آن شخص هم کمک کند یا نه، این مسئله فشار روحی بر هنرمند وارد می کند.»
داستان این هنرمندان، روایت زندگی کسانی است که پس از سالها فعالیت در عرصه هنر و موسیقی، امروز نه برای رفتن روی صحنه، بلکه برای تأمین نان خانواده تلاش میکنند.
پس از حاکمیت دوباره طالبان در افغانستان در سال ۲۰۲۱م، موسیقی در این کشور با ممنوعیت روبهرو شد، طالبان موسیقی را حرام میدانند و اجازه پخش و اجرای آن را نمیدهند.
آنان بارها از رسانهها خواستهاند که موسیقی نشر نکنند و در مواردی نیز آلات موسیقی را شکسته و آتش زدهاند، شماری از هنرمندان نیز از بدرفتاری و برخوردهای نامناسب با آنان از سوی نیروهای طالبان گزارش دادهاند.
این ممنوعیت، زندگی هنرمندان و آوازخوانانی را که سالها از راه موسیقی امرار معاش میکردند، با دشواریهای جدی روبهرو کرده است.
شماری از آنان فعالیت هنری خود را متوقف کردهاند، برخی کشور را ترک کرده و به کشورهای همسایه رفتهاند؛ اما در آنجا نیز با مشکلات اقتصادی، اقامتی و دشواریهای زندگی مهاجرت روبهرو هستند.
در همین حال، شماری از فعالان حوزه فرهنگ و هنر افغانستان در خارج از کشور میگویند، وضعیت هنرمندان در داخل افغانستان نیازمند توجه جدی است و جامعه جهانی تا کنون حمایت کافی از آنان نکرده است.
شاهپور صداقت، یکی از این فعالان، به رادیو آزادی گفت که هنرمندان افغان به حمایت و اقدام عملی نیاز دارند و در کنار فرصتهای آموزشی و برنامههای حمایتی، باید فرصتهای واقعی کار نیز برای آنان ایجاد شود.
او گفت: «ابتدا باید برای مهاجران که در داخل افغانستان یا در مهاجرت با مشکلات اقتصادی روبرو هستند، کمکهای مالی و صندوقهای اضطراری ایجاد شود، سپس باید برای آنان فرصتهای واقعی کار فراهم شود، مثلاً تولید فلم و موسیقی به صورت آنلاین، برگزاری نمایشگاهها و کنسرتهای مجازی، ترجمه و فروش آثار و ایجاد پروژههای مشترک با هنرمندان خارج از افغانستان.»
اما تحقق چنین پیشنهادهایی، به حمایت و ایجاد زمینههای تازه برای ادامه فعالیت هنرمندان افغان نیاز دارد.
برای هنرمندانی که سالهای زیادی از عمرشان را با موسیقی سپری کردهاند، خاموششدن سازها و ممنوعیت موسیقی به معنای پایان یافتن شغلشان است، اما در کنار آن، به معنای از دست رفتن منبع درآمد و آغاز تلاشهای تازه و دشوار برای تأمین هزینههای زندگی نیز هست.