شوهر خالبیبی پیش از این دهقان بود و از راه کار در زمین، هزینۀ خانواده را تأمین میکرد؛ اما به گفتۀ او، پس از ابتلا به بیماری قلبی دیگر توان کار کردن ندارد.
خالبیبی، زن حدود ۴۰ ساله، در یکی از روستاهای دورافتادۀ ولایت سمنگان، در حدود دو ساعت فاصله با موتر از مرکز این ولایت، با شوهر بیمار و ۱۰ فرزندش زندگی میکند. هشت دختر او بین ۱۲ تا ۲۱ سال سن دارند و دو پسرش ۹ و ۱۰ سالهاند.
در این میان، گاوی که خانواده سالها پیش، زمانی که وضعیت اقتصادیشان بهتر بود، خریده بود، اکنون به تنها منبع درآمد آنان تبدیل شده است. خالبیبی میگوید گاو روزانه حدود سه لیتر شیر میدهد. او شیر را یا میفروشد و یا از آن ماست تهیه میکند و سپس از توسط پسر دهسالۀ خود برای فروش به بازار قریه میفرستد.
«ده اولاد دارم هشت دختر و دو پسر نه و ده ساله، حالا که شوهرم تکلیف قلبی دارد و دیگر توان کار ندارد، همین یک گاو را که سال ها پیش وقتی که شوهرم کار دهقانی می کرد خریده ایم بافروش شیر آن مصارف خانه را تامین می کنیم.»
او میگوید: «گاو روزانه تقریباً سه کیلو، یا حدود سه لیتر، شیر میدهد، اگر کسی شیر را بخرد، میفروشم و اگر فروش نرود، آن را ماست تهیه میکنم. به دستمال می بندم به دست پسر دهساله ام می دهم به بازار قریه ببرد آنجا ایستاده شده و می فروشد ،اگرفروخته نشود آن را چکه می سازم و می فروشیم.»
خالبیبی میگوید از این مقدار شیر حدود شش کاسه ماست تهیه میشود که هر کاسه را ۳۰ افغانی میفروشد؛ در مجموع حدود ۱۸۰ افغانی در روز.
او میگوید این مبلغ برای یک خانوادۀ پرجمعیت بسیار ناچیز است و تنها بخشی از نیازهای ابتدایی خانه را تأمین میکند.
« با این پول نان،رُب، گاهی صد افغانی یک کوچک روغن، دو کیلو گاز ،صابون و دیگر نیازهای خانه را تهیه میکنم. گاهی می توانم غذا پخته کنم گاهی نمی توانم و فقط نان خشک می خرم،پسرانم بزرگ نیستند که کار می کردند و درآمد می داشتیم،مشکلات زیادی داریم.»
به گفتۀ خالبیبی، پسر ۱۰ سالهاش گاو را در اطراف قریه میچراند. او میگوید به دلیل دشواری در تهیه علوفه، گاو غذای کافی دریافت نمیکند و در نتیجه مقدار شیر آن نیز کاهش یافته است. خالبیبی میگوید خودش نیز به دلیل محدودیتهای موجود برای زنان، نمیتواند به تنهایی گاو را برای یافتن علوفه به مناطق دورتر ببرد.
با این حال، هیچ بخشی از شیر و ماستی که تولید میشود، به مصرف خانواده نمیرسد، زیرا آنان مجبورند تمام آن را برای تأمین مصارف روزانه بفروشند.
او میگوید: «اولادهایم عذر و زاری می کنند که مادر هوا بسیار گرم است از ماست که آماده کردی برای ما هم بده. اما من نمیتوانم برایشان سهم بدهم می گویم شما نخورید بگذارید با فروش آن روز و روزگار خود را بگذرانیم.»
مشکلات این خانواده تنها به نان و هزینههای روزمره محدود نمیشود. هشت دختر خالبیبی که پیش از این در صنوف بالاتر از ششم مکتب درس میخواندند، پس از محدودیتهای طالبان بر آموزش دختران، از ادامۀ تحصیل بازماندهاند.
خالبیبی که خودش مکتب نخوانده است، میگوید آرزو داشت دخترانش تحصیلات عالی داشته باشند و بتوانند در آینده در تأمین زندگی خانواده سهم بگیرند.
می خواهم دخترانم مکتب بخوانند و خودم بتوانم کار کنم تا چه زمان از بیکاری رنج بکشمخالبیبی، زن ۴۰ ساله، در سمنگان
او گفت: « می خواهم دخترانم مکتب بخوانند و خودم بتوانم کار کنم تا چه زمان از بیکاری رنج بکشم،دخترانم رنج کشیده در خانه نشسته اند در حالی که تا صنف هفت،هشت،نه،ده و یازده مکتب خوانده اند،بعد از آمدن طالبان دیگر نتوانستند ادامه بدهند،کاش می توانستند مکتب بخوانند که در آینده این مشکلات ما رفع می شد، همینقدر آرزو داشتم که نشد،خودم مکتب نخواندهام،نمیخواهم آینده دخترانم خراب شود،دخترانم هم می خواهند که کاش طالبان اجازه بدهند که مکتب بخوانند.»
پس از بازگشت طالبان به قدرت، دختران در افغانستان از ادامۀ آموزش بالاتر از صنف ششم محروم شدهاند و زنان نیز با محدودیتهای گسترده در زمینۀ کار و اشتغال روبهرو هستند.
این محدودیتها فرصتهای آموزشی و اقتصادی زنان را کاهش داده و بهویژه در خانوادههای کمدرآمد، فشار بیشتری بر معیشت آنان وارد کرده است.
در خانوادۀ خالبیبی نیز این محدودیتها در کنار بیماری شوهر، داشتن ۱۰ فرزند و نبود فرصتهای کاری، وضعیت اقتصادی خانواده را دشوارتر کرده و تأمین معیشت آنان را به درآمد حاصل از فروش شیر و ماست یک گاو وابسته ساخته است.
براساس گزارش برنامۀ توسعۀ سازمان ملل متحد (UNDP) که در ۴ می ۲۰۲۶ منتشر شده، ۷۴ درصد مردم افغانستان در سال ۲۰۲۵ با ناامنی معیشتی روبهرو بودهاند و بسیاری از خانوادهها توان تأمین نیازهای اساسی خود را نداشتهاند.
در این گزارش آمده است که خانوادههای روستایی و زنان با فشارهای بیشتری روبهرو بودهاند. خالبیبی که از دشواریهای زندگی و آیندۀ خانوادهاش نگران است، خواهان کمک برای بهبود وضعیت اقتصادی خانواده خود شده است.
او میگوید: «روز و روزگارم بسیار خراب است برایم پول کمک کنند تا وضعیت اقتصادی ام بهتر شود ،نمی دانم چقدر رنج و تکلیف را تحمل کنم جوانی ام گذشت ،شیر گاو را تا کی بدوشم و بفروشم زندگی ما بسیار به سختی می گذرد.»