رخشانه به رادیو آزادی گفت: "طفل چهارمم در بطنم بود که شوهرم در یک حمله انتحاری شهید شد."
رخشانه میگوید که همسرش نزدیک به شش سال پیش در حملهای که به گفته او انتحاری بود، در مسجدی در کابل کشته شد.
به گفته او، زمانی که شوهرش جان باخت، چهارمین فرزندش هنوز به دنیا نیامده بود.
سالها از آن روز میگذرد، اما پیامدهای آن حمله هنوز هم بر زندگی این خانواده سایه افگنده است. با کشته شدن همسرش، تمام مسئولیت تأمین معیشت و پرورش فرزندان به تنهایی بر دوش رخشانه افتاد.
او میگوید برای تأمین هزینههای زندگی فرزندانش ناگزیر است کارهای دشوار و کمدرآمد انجام دهد.
"در کمپنی نزدیک کوتهسنگی، در یک خانه کرایی زندگی میکنم. از اینجا به تایمنی، به یک رستورانت میروم و لباسهای کارکنان آن را برای شستن به خانه میآورم. گاهی این لباسها آنقدر چرب و کثیف است که هنگام شستن، دستهایم آسیب میبیند و پر از آبله میشود."
اما او در بدل این کار پول نقد دریافت نمیکند؛ بلکه غذای باقیمانده مشتریان این رستورانت را میگیرد.
رخشانه میگوید گاهی این غذاها فاسد شده و قابل خوردن نیست و گاهی نیز مالک رستورانت به او میگوید غذایی باقی نمانده است.
"لباسها را میشویم و برمیگردانم. در بدل آن، غذای باقیمانده از بشقابهای مهمانان را که جمعآوری میکنند، به من میدهند. من آن را برای فرزندانم میآورم. بیشتر روزها این غذا ترش شده است. حالا صاحب رستورانت همان را هم به شخص دیگری میدهد و هر روز برای من بهانه میآورد و چیزی نمیدهد."
او برای تأمین غذای کودکانش ناچار است از رهگذران کمک بخواهد.
رخشانه شامها در کنار یک نانوایی مینشیند و از مردم برای خرید نان کمک میخواهد.
"هنگام شام به نانوایی میروم و مینشینم تا اگر مردم هنگام خرید نان، یک نان هم برای من بگیرند یا ده یا بیست افغانی کمک کنند. برخی از من میپرسند: خواهر، یک نان میخواهی یا پول آن را بدهم؟ با همین مشکلات، روزگارم را به سختی سپری میکنم."
مشکلات رخشانه تنها به تأمین غذای کودکانش محدود نمیشود. پرداخت دو هزار افغانی کرایه ماهانه خانه نیز برای او دشوار است.
"کرایه خانه را نمیتوانم بپردازم. صاحبخانه بر من فشار میآورد که یا کرایه را بده یا خانه را ترک کن. پیش او عذر میکنم و میگویم امروز یا فردا کرایه را میپردازم."
اما نگرانی بزرگتر رخشانه، آینده سه دختر و یک پسر زیر ده سال او است که در سن مکتب قرار دارند.
رخشانه میگوید توان خرید لوازم درسی را ندارد و همین وضعیت سبب شده است فرزندانش از آموزش بازبمانند.
"کودکانم میگویند: مادر، ما را شامل مکتب کن. آنها همسنوسالان خود را میبینند که در نزدیکی خانه ما به مکتب میروند. میگویند ما هم میخواهیم درس بخوانیم. گریه میکنند و میگویند برای ما بکس، قلم، کتاب و کتابچه بخر. یک بار آنها را به مکتب بردم و برای هرکدام یک کتابچه خریدم. وقتی از آن استفاده کردند، گفتم دیگر توان خرید وسایل بیشتر را ندارم و به همین دلیل نمیتوانند به مکتب بروند. از آن زمان دیگر آنها را به مکتب نفرستادم. حالا هر لحظه دیدن وضعیتشان برایم دردآور است."
در رویدادی که به گفته رخشانه شوهرش در آن کشته شد، در ۱۴ می ۲۰۲۱ انفجاری هنگام ادای نماز جمعه در مسجدی در مربوطات ولسوالی شکردره ولایت کابل رخ داد. مقامهای نظام جمهوری پیشین در آن زمان تأیید کردند که در این رویداد دستکم ۱۲ غیرنظامی کشته و بیش از ۲۰ تن دیگر زخمی شدند.
به گفته این مقامها، بر اساس بررسیهای ابتدایی، مواد انفجاری از قبل در داخل مسجد جاسازی شده بود. هیچ گروهی مسئولیت این انفجار را بر عهده نگرفت و طالبان نیز آن را محکوم کرد.
حملهای که نزدیک به شش سال پیش در یک لحظه پایان یافت، برای رخشانه و چهار کودک او به رنجی مداوم بدل شده است؛ رنجی که هر روز با دستهای آبلهکرده مادر و حسرت مکتب نرفتن فرزندانش تازه میشود.
او میگوید: "طفلهایم سه دختر و یک پسر هستند. نامهایشان کوثر، زمزمه، زینت و عمران است."