او میگوید، زمانی که در اوج بیکاری قرار داشت و برای تأمین هزینههای زندگی با مشکل روبهرو بود، همسرش طلای خود را فروخت تا او با پول آن یک موترسایکل بخرد و کار رساندن کتابها را آغاز کند.
شیوهٔ کار او اینگونه است که یک روز پیش، از طریق تیلفون و شبکههای اجتماعی، بهویژه فیسبوک، سفارش کتابها را دریافت میکند و کتاب را، علاوه بر قیمت اصلی، در بدل ۵۰ افغانی هزینهٔ رساندن، به دروازهٔ خانهٔ سفارشدهنده میرساند.
نصرت ارمان هر روز موترسایکل خود را روشن میکند، در کوچهها و جادههای شهر کابل رفتوآمد میکند و کتابها را به کسانی میرساند که یک روز پیش به او سفارش دادهاند.
چند کتاب را در پشت موترسایکل گذاشته است؛ برای هر کدام آدرس جداگانه دارد و تلاش میکند تا شام آنها را به دروازهٔ خانههای مشتریان برساند.
نصرت ارمان میگوید، ارتباطش با دنیای کتاب تازه نیست، اما کار رساندن کتابها به دروازهٔ خانهها را زمانی آغاز کرد که بیکاری و مشکلات اقتصادی فشار بیشتری بر زندگیاش وارد کرد.
او میگوید، برای آغاز این کار، جز حمایت همسرش سرمایه دیگری در اختیار نداشت.
چند ماه میشد که بیکاری مرا از پا انداخته بود و نمیدانستم نیازهای روزمره زندگی را چگونه تأمین کنم.
او به رادیو آزادی گفت: "چند ماه میشد که بیکاری مرا از پا انداخته بود و نمیدانستم نیازهای روزمره زندگی را چگونه تأمین کنم. برای آغاز یک تجارت هم امکاناتی نداشتم و نمیتوانستم کاری پیدا کنم. سرانجام، همسرم طلای خود را فروخت و به من گفت که دیگر دنبال کار نگرد؛ کار خودت را آغاز کن."
ارمان میگوید، تصمیم همسرش برای او تنها یک کمک مالی نبود، بلکه نشانهای از اعتماد او به وی بود.
او اکنون میخواهد با کار خود نشان دهد که اعتماد همسرش بیجا نبوده است.
نصرت ارمان به رادیو آزادی گفت که او از سال ها قبل علاقمند کتاب بوده است.
ارمان و موترسایکلی که او با استفاده از آن سفارشات مشتریان را تحویل میدهد
به گفتهٔ او، نزدیک به دو دهه است که با کتاب و دنیای مطالعه سروکار دارد؛ زمانی کتاب فروخته، زمانی کتاب خوانده و مدتی نیز به تایپ متن کتابها پرداخته است. او بعدها به داستاننویسی روی آورده و حالا باور دارد که رساندن کتاب به خانهها و محل کار مردم میتواند به یک کار پردرآمد و ماندگار تبدیل شود.
او میگوید:
"این تصور که مردم ما به کتاب علاقه ندارند و به مطالعه علاقمند نیستند، شاید تصور نادرستی باشد. باید با این تصورات مبارزه کرد و ما میتوانیم با کار، تلاش و زحمت خود این طرز افکار را تغییر دهیم و نشان بدهیم که مردم به کتاب علاقه دارند و آمادهاند برای کتاب پول بپردازند."
اما تجارت کتاب در افغانستان مانند سایر تجارتها آسان نیست.
در حالی که بیکاری و فقر بر زندگی بسیاری از خانوادهها سایه افگنده است، بخش بزرگی از درآمد روزانه مردم صرف غذا، کرایهٔ خانه، درمان و دیگر نیازهای اساسی میشود.
در چنین شرایطی، خرید کتاب برای بسیاری از مردم در پایین فهرست اولویتها قرار میگیرد.
یک تصور رایج این است که وقتی یک فرد در فکر پیدا کردن یک لقمه نان است، خرید کتاب نمیتواند برایش یک نیاز اولیه باشد.
در مورد ضعیف بودن فرهنگ مطالعه نیز از مدتها پیش شکایتهایی وجود داشته و شماری از افغانها میگویند که علاقه به کتابخوانی در جامعه کاهش یافته است.
اما نصرت ارمان با این دیدگاه موافق نیست و میگوید مشکل این نیست که مردم کتاب نمیخوانند؛ بلکه به باور او، باید زمینهای فراهم شود تا کتاب به آسانی به دست مردم برسد و شوق مطالعه در میان آنان تقویت شود.
به گفته او، برخی افراد به کتاب علاقه دارند، اما از کتابفروشیها دور هستند و او تلاش میکند این فاصله را کوتاه کند.
من میتوانم کتابها را تا خانه و محل کارشان برسانم و تلاش من این است که فاصله میان مردم و کتاب را کاهش دهم.
او گفت: "مشکل بزرگ کشور ما این است که در شهرهای بزرگ، کتابفروشیها محدود هستند و مردم نیز مصروف کارهای خود هستند و نمیتوانند برای خرید یک کتاب، کارشان را رها کنند، در راهبندیها وقت صرف کنند و برای کرایه پول بپردازند. اما من میتوانم کتابها را تا خانه و محل کارشان برسانم و تلاش من این است که فاصله میان مردم و کتاب را کاهش دهم."
شیوهٔ کار او ساده است؛ یک نفر از طریق تیلفون یا فیسبوک کتابی را سفارش میدهد، او آدرس او را میگیرد و روز بعد، او بر علاوه قیمت کتاب در بدل ۵۰ افغانی هزینه رساندن، کتاب را به خانه یا محل کار او میرساند.
نصرت ارمان میگوید، این کار برای او دو معنا دارد؛ یکی پیدا کردن نفقه خانواده و دیگری تشویق مردم به کتابخوانی.
به گفته او، اگر کتاب به دروازهٔ خانهٔ مردم برسد، ممکن است کسانی نیز به آن علاقهمند شوند که فاصله از کتابفروشی یا کمبود وقت، مانعی در برابر مطالعه آنان بوده است.
اما این رقابت میان کتاب و نان همچنان یکی از واقعیتهای زندگی روزمره بسیاری از خانوادهها در افغانستان است.
وقتی پدر یا مادر یک خانواده در پایان روز به فکر تأمین غذا، کرایه خانه و هزینه دوا و درمان است، خرید کتاب شاید برایش تصمیم آسانی نباشد.
بیشتر در این باره:
زندگی بی رونق نویسندگان کتاب در سایه حکومت طالبان پس از ممنوعیت و جمع آوری صدها جلد کتاباما ارمان باور دارد که با وجود همین شرایط دشوار، مطالعه نباید بهطور کامل از زندگی حذف شود.
به همین دلیل، نصرت ارمان میگوید که هر روز با موترسایکل خود در کوچههای کابل رفتوآمد میکند؛ برای کسی رمان میبرد، فرد دیگری را با داستانهای کوتاه آشنا میکند و برخی دیگر را نیز با سیاست جهان آشنا میسازد.
او از همین تجارت کوچک، نفقه خانوادهاش را تأمین میکند، اما در عین حال میخواهد دری را برای کتاب باز نگه دارد؛ دری که به دلیل فقر، بیکاری و شرایط دشوار زندگی، به تدریج در برابر بسیاری از مردم بسته میشود.
او دربارهٔ تلاش خود، میگوید:
"من پدرِ تلاش هستم و به آسانی شکست نمیخورم."