رضوان منور هنرمند آوازخوان، پسر بادامگل منور، آوازخوان مشهور پیشین افغانستان است.
او میگوید در زمان حیات پدرش از وی بسیار قدردانی میشد، اما پس از درگذشت او، حتی هیچیک از نهادهای دولتی برای ابراز همدردی به خانوادهشان مراجعه نکرد. او میگوید: «پدرم تقریباً ۵۰ تا ۶۰ سال به موسیقی افغانستان خدمت کرد؛ اما رسانههای دولتی و در رأس آن وزارت اطلاعات و فرهنگ بودند و همچنان سایر نهادهای مربوط، حتی یکبار هم به خانه ما نیامدند تا با ما غمشریکی کنند، این یک بدبختی بزرگ است.»
بادامگل منور در سال ۱۳۷۲ خورشیدی، در شصتسالگی، در پی بیماری درگذشت و پیکرش در ولایت ننگرهار به خاک سپرده شد.
بکتاش انگار یکی از اعضای خانواده آوازخوان شناختهشده دیگر افغانستان، به نام ایوب، نیز سخنان مشابهی دارد. او میگوید: «استاد ایوب در اواخر عمرش بیمار بود، اما کسی به دیدنش نرفت و برای درمانش اقدام نکرد. پس از مرگش نیز نه از سوی دولت یا حکومت مراسم فاتحهگیری برگزار شد و نه محفل یادبود و بزرگداشتی برایش ترتیب یافت.»
استاد ایوب در اواخر عمرش بیمار بود، اما کسی به دیدنش نرفت و برای درمانش اقدام نکرد. پس از مرگش نیز نه از سوی دولت یا حکومت مراسم فاتحهگیری برگزار شد.بکتاش انگار، عضو خانواده آوازخوان ایوب
این آوازخوان که لقب رسمی استادی نداشت، اما مردم او را «استاد ایوب» صدا میکردند، در ماه اسد سال ۱۴۰۰ خورشیدی، در نودسالگی درگذشت و در ننگرهار به خاک سپرده شد.
امروز، ۲۵ اکتوبر، در برخی از کشورهای جهان روز هنرمند گرامی داشته میشود و از هنرمندان و آثارشان قدردانی صورت میگیرد. با این حال، خانوادههای شماری از هنرمندان پیشین افغانستان شکایت دارند که در دوران پیری و ناتوانی از آنان حمایت نمیشود و پس از درگذشتشان نیز یاد و نامشان گرامی داشته نمیشود؛ بلکه به فراموشی سپرده میشوند.
آنان میگویند این مشکل از مدتها پیش وجود داشته است.
اما محمد صابر مومند، سخنگوی وزارت اطلاعات و فرهنگ در نظام جمهوری پیشین افغانستان، این ادعا را رد میکند و میگوید حمایت و قدردانی از هنرمندان، مسئولیت نظامهای حاکم است.
او میگوید:
«از نظام جمهوری پیشین در این زمینه نمونههای بسیار زیادی وجود دارد؛ از بزرگداشت هنرمندان و حمایت از آنان گرفته تا ارجگذاری به هنرشان. همه این کارها انجام شده است. وقتی نظامها مسئول، دموکراتیک و پاسخگو نباشند و استبدادی باشند، نمیتوان از آنان چنین انتظاری داشت.»
با این حال، افرادی که در این گزارش با آنان مصاحبه شده است، ادعا میکنند که یادبود و بزرگداشت هنرمندان در گذشته نیز به شمار اندکی از افراد محدود بوده است.
پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، برخی از هنرها، از جمله موسیقی و مجسمهسازی، در این کشور با ممنوعیت روبهرو شده و شماری دیگر نیز بهشدت محدود شدهاند. در نتیجه، بسیاری از هنرمندان افغان ناگزیر به ترک کشور شدهاند.
شماری از هنرمندانی که هنوز در افغانستان زندگی میکنند، پیشتر در گفتوگو با رادیو آزادی گفتهاند که با مشکلات شدید اقتصادی روبهرو هستند.
احمد ناصر سرمست، رئیس انستیتوت موسیقی افغانستان در تبعید که این نهاد از پرتگال فعالیت میکند، میگوید در افغانستان بسترهای حقوقی لازم برای حمایت از هنرمندان وجود ندارد و ایجاد چنین چارچوبهایی ضروری است.
او پیشتر در این باره به رادیو آزادی گفته بود: «در اینجا بسترهای حقوقی لازم وجود دارد و از کسانی که در عرصه موسیقی، تیاتر، سینما یا دیگر هنرها فعالیت میکنند، حمایت میشود؛ اما در افغانستان چنین چیزی وجود نداشت و اکنون نیز وجود ندارد. نبود بسترهای حقوقی لازم، یکی از مشکلات اساسی است که سبب میشود هنرمند در جریان فعالیت هنری خود نتواند از منافع عادلانه کارش بهرهمند شود؛ منافعی که بتواند زندگی او را در دوران فعالیت، پیری و پس از مرگ تضمین کند، بهگونهای که نسلهای بعدی او نیز از آن بهرهمند شوند.»
فعالان عرصه فرهنگ میگویند داستان زندگی یک هنرمند تنها روایت زندگی شخصی او نیست، بلکه بخشی از تاریخ فرهنگی جامعه نیز به شمار میرود.
موسی رادمنش، یکی از فعالان فرهنگی، بر این باور است که هنرمندان افغانستان نباید هرگز به فراموشی سپرده شوند؛ نه در زمان حیاتشان و نه پس از درگذشتشان.
او میافزاید که پس از مرگ هنرمندان نیز باید به آثارشان توجه شود، از آنها آموخت و الهام گرفت. رادمنش میگوید: «ما از آثارشان الهام میگیریم و از آنان میآموزیم. اگرچه از نظر جسمی دیگر در میان ما نیستند، اما بهواسطه آثار ماندگارشان با ما حضور دارند؛ در خیالها و رؤیاهای ما و در نوآوریهای فکری ما. آثاری که برای شکلدادن به افکار عمومی و بیدار ساختن جامعه خلق میکنیم. آنان هرگز از ما دور نیستند.»