لینک‌های قابل دسترسی

خبر تازه
چهارشنبه ۲۹ جدی ۱۴۰۰ کابل ۰۰:۲۲

اوباما: من تمنیات نیک مردم امریکا و پیام صلح مسلمانان کشورم را با خود آورده ام


بارک اوباما هنگام ایراد یک بیانیه تاریخی در پوهنتون قاهره

بارک اوباما رییس جمهور امریکا مهم ترین سخنرانیش را برای جهان اسلام در پوهنتون قاهره مصر ایراد کرد. اینک متن کامل این بیانیهء تاریخی را در سایت رادیو آزادی بخوانید!


من افتخار می کنیم که در شهر زنده و باستانی قاهره حضور دارم و مهمان دو موسسه عالی می باشم. از هزار سال به اینسو الازهر مشعلی بود برای تعلیمات اسلامی و از یک قرن به اینسو پوهنتون قاهره منبع پیشرفت مصر می باشد.

با هم شما نمونه هماهنگی بین عنعنات و پیشرفت می باشید. من از مهمان نوازی شما و مهمان نوازی مردم مصر سپاسگذارم.

من همین طور افتخار دارم که تمنیات نیک مردم امریکا را با پیام صلح مسلمانانی که در کشور من زندگی می کنند با خود آورده ام.

السلام علیکم!

ما در یک زمانی ملاقات می کنیم که تنش ها بین ایالات متحده و جهان اسلام زیاد می باشد. تنش های که از قوه های تاریخی ریشه می گیرد و در ماورای هرنوع مذاکره سیاسی قرار دارد.

روابط بین اسلام و کشورهای غربی قرن ها همکاری و همزیستی را در بر دارد و همزمان بحران و جنگ های دینی را. در اواخر این تنش با استعمار که بسیار مسلمانان را از حقوق و امکانات محروم ساخت و جنگ سرد که درآن با اکثر کشورهای اسلامی در اکثر اوقات بحیث دست نشانده و یا نمایده دیگران برخورد صورت گرفت بدون توجه به خواسته های خود این کشورها، افزایش یافت.

علاوه بر آن تغیرات عمده که با مدرنتی یا نو گرایی و جهانی شدن ایجاد شد در بین تعداد زیاد مسلمانان مفکوره ای را ایجاد کرد که غرب دشمن سنن اسلامی می باشد. افراطرایان خشن این تنش را در بین یک اقلیت نیرومند مسلمانان دامن زدند. حملات 11 سپتمبر سال 2001 و تلاش پیگیر این افراط گرایان که به خشونت علیه اهالی ملکی دست می زنند دربین مردم کشور من چنین مفکوره را ایجاد کرده است که اسلام نه تنها دشمن امریکا و غرب است بلکه دشمن حقوق بشر نیزمی باشد . این عمل ریشه های ترس و بی اعتمادی را پرورش داده است.
تا زمانیکه روابط ما بر اختلافات ما استوار است ما کسانی را بقدرت می رسانیم که به عوض صلح تخم نفرت می کارند، آنهایی که بحران را بر همکاری که می تواند در رسیدن به عدالت و آسایش همهء مردم مارا کمک کند ترجیح می دهند. این گرداب بی اعتمادی و نزاع باید خاتمه پیدا کند.

من به اینجا آمده ام به قاهره که بین ایالات متحده و جهان اسلام صلح را جستجو کنم، یک صلح که به منافع و احترام دوجانبه استوار باشد. صلح که به این حقیقت نیزمتکی باشد که امریکا و اسلام از هم مجزا نیستند و از اینرو نباید رقابت داشته باشند. بلکه آنها دو روی یک سکه می باشند و ارزش های مشترک دارند، ارزش های عدالت و ترقی، ارزشهای تحمل و احترام برای تمام بشریت.

من میدانم که تغییرات در یک شب ممکن نیست. هیچ یک سخنرانی نمی تواند بی اعتمادی را که سالها وجود داشته از بین ببرد و من نمی توانم به تمام سوالهای که ما را به این مرحله پچیده و مغلق رسانده است، پاسخ بگویم. ولی من اطمینان دارم که برای پیشرفت در این راه ما باید چیزی را که در دل داریم به وضاحت بیرون بکشیم ، مسایل که اکثرا در عقب دروازه های بسته در مورد آنها بحث می شود.

یک کوشش پیگیر باید آغاز شود تا به یکدیگر گوش بدهیم ، از یکدیگر بیاموزیم ، یکدیگر را احترام کرده و نکات مشترک را جستجو کنیم. طوریکه در قرآن کریم آمده است که از خدا آگاه باشید و همیشه حقیقت را بیان کنید.

این چیزیست که من میخواهم یعنی حتی الامکان ابراز حقیقت، با در نظر داشت وظیفه ای که در پیش روی ما قرار دارد و استوار به این عقیده که منافع مشترک که بحیث انسان برای ما وجود دارد، قوی تر از قوه ایست که مارا از هم دور می سازد.

بخش از این تعهد از تجارب شخصی خودم ریشه می گیرد. من یک عیسوی هستم، اما پدر من از یک خانواده کنیایی می آید که در آن نسل های مسلمان شامل است.

همچون نو جوان من چندین سال را در اندونیزیا سپری کردم و صدای آذان را در طلوع و غروب آفتاب شنیدم . همچون یک جوان من در جماعت های شیکاگو کار کردم جاییکه بسیاری ها صلح و وقار را در عقیده اسلامی خود پیدا کردند.

بحیث یک شاگرد تاریخ من به عمق تمدن اسلام پی بردم. این اسلام بود در موسسات مانند الازهر که مشعل تعلیمات اسلامی را در قرن های متمادی بدست داشت و راه را برای تجدد و روشنفکری در اروپا باز نمود. این نو آوری ها در جوامع اسلامی بود که قواعد الجبری را ایجاد کرد، قطب نمای مقناطیسی، سلطه بر قلم و چاپ، فهم ما در باره سرایت بیماری ها و معالجه آنها، همه از تمدن اسلام سرچشمه گرفته است. فرهنگ اسلام بود که اعمار گنبدها و منارهای بلند را به ارمغان آورد و شعرهای جاودان آن موسیقی ما را نوازش داد، هنر خطاطی و اعمار اماکن برای تفکر صلح آمیزرا فراهم ساخت. در ادوار مختلف تاریخ، اسلام در حرف و در عمل امکان تحمل دینی و تساوی نژادی را واضح ساخت.
من این را هم میدانم که اسلام همیشه یک جزء تاریخ امریکا بوده است. اولین کشوری که مملکت مرا برسمیت شناخت مراکش بود. با امضای پیمان طرابلس در سال 1796 دومین رییس جمهور ما جان آدمس نوشت : "ایالات متحده به ذات خود هیچ نوع دشمنی با قوانین، دین و آسایش مسلمانان ندارد." و از روز تاسیس ایالات متحده ، مسلمانان امریکا این کشور را غنی ساخته اند. آنها در جنگهای ما جنگیدند، در حکومت ما خدمت کردند، در مبارزه برای تامین حقوق سیاه پوستان اشتراک نمودند، تجارت ها را آغاز کردند، در پوهنتونهای امریکا درس دادند، در میدان های سپورت ما برنده شدند، جایزه های نوبل را بدست آوردند، بلند ترین تعمیر مارا اعمار کردند و مشعل اولمپیک را روشن نمودند. وقتیکه اخیراً اولین مسلمان در کانگرس امریکا انتخاب شد، با قرآن کریم که یکی از اساس گذران دولت امریکا توماس جفرسن در کتابخانه شخصی خود حفظ کرده بود، به قانون اساسی امریکا حلف وفاداری یاد کرد.

از اینرو گفته میتوانم من قبل از آنکه بر سرزمین بیایم که اسلام در آن ظهور کرده است ، با اسلام در سه قاره آشنایی دارم. این تجربه تعهد مرا تحکیم می بخشد که مشارکت بین امریکا و اسلام به اسلام واقعی متکی می باشد نه چیزی که اسلام نیست. و من بحیث رییس جمهور امریکا جزء مسوولیت خود میدانم که برضد تصورات غلط از اسلام در هر جایی که ظهور می کند، مبارزه کنم.

اما عین اصول باید از سوی مسلمانان در مورد امریکا هم ایجاد شود. همانطوری که مسلمانان در این تصور خام جای ندارند ، امریکا هم جزء چنین یک تصور خام که گویا یک امپراطوری خودخواه می باشد، نیست. ایالات متحده یکی از بزرگترین منابع پیشرفت در جهان است، پیشرفت که جهان نمونه آنرا ندیده است. ما از انقلاب ها علیه امپراطوری ها زاییده شده ایم. امریکا بر اساس این ارزش که همه مساوی خلق شده اند ایجاد شده و ما قرنها خون ریخته ایم و مبارزه کرده ایم تا این ارزش ها تحقق پیدا کنند، چه در حدود سرحدات خود ما و چه در سرتاسر جهان.

ما از هر فرهنگ از هر گوشه جهان ، رنگ گرفته و به یک مفهوم کلی آمده ایم، یعنی از مفاهیم کلی به یک مفهوم واحد رسیده ایم.

کار بسیار زیاد انجام شده است تا یک امریکایی افریقایی الاصل بنام بارک حسین اوباما رییس جمهور امریکا انتخاب شود. اما داستان زنده گی منحصر به فرد نیست. تصور ایجاد امکانات البته برای همهء مردم امریکا به حقیقت نه پیوسته، ولی هرکسی که به سواحل این کشور داخل شده، این امیدواری برایش وجود دارد،از جمله برای هفت ملیون مسلمان که در کشورما زند ه گی می کنند. آنها همه امروز یک درآمد دارند، به تحصیل دسترسی دارند که از حد وسط بلندتر می باشد.

علاوه بر آن آزادی را در امریکا نمی توان از آزادی دین جدا ساخت. از همین روست که در هر ایالت امریکا یک مسجد وجود دارد و بیش از 1200 مسجد در محدوده سرحدات ما فعال می باشد. از همین سبب است که حکومت امریکا به محاکم رجوع کرده است تا از حقوق زنان و دختران که می خواهند حجاب را رعایت کنند، دفاع کند و کسانی را که این حق را تلف می نمایند، مجازات کند.

پس هیچ شک وجود ندارد که اسلام یک جزء امریکا است. و به عقیده من امریکا در محوطه خود این حقیقت را حفظ می کند که بدون در نظرداشت نژاد، دین و یا جایگاه در زنده گی ، تمام ما یک آرزوی مشترک داریم که در صلح و امنیت زندگی کنیم ، به تحصیل دسترسی داشته باشیم و با احترام کار کنیم، به خانواده ها، جامعه ها و خدای خود محبت داشته باشیم. این است نکات مشترک ما و اینست آرزوی تمام بشریت.

البته درک مشارکت بشری آغاز یک وظیفه دشوار می باشد. عبارات به تنهایی نمی توانند ضروریات مردم ما را برآورده بسازند. این احتیاجات تنها در یک صورت برآورده شده می تواند که ما در سال های بعد با شهامت عمل کنیم و درک کنیم که تهدید های که به آن روبرو هستیم مشترک می باشد و عدم رسیدن به این هدف به همه ما صدمه وارد می کند.

زیرا ما از تجارب اخیر فهمیدیم که اگر سیستم اقتصادی در یک کشور به ضعف روبرو می شود، آسایش در کشورهای دیگر نیز برهم میخورد، وقتی که مرض سرما دامنگیر یک فرد بشر می شود همه به خطر ربرو می شوند. وقتیکه یک کشور برای بدست آوردن اسلحه اتومی تلاش میکند خطر حملات اتومی بر تمام کشورها بیشتر می شود. وقتیکه افراط گرایان خشن در یک برخی از کوه ها فعالیت می کنند، مردم در آنسوی اقیانوس بخطر روبرو می شوند. وقتیکه مردم بیگناه در بوسنیا و دارفور به قتل میرسند لکه آن بر وجدان مشترک همه قرار می گیرد. این است راه همزیستی در جهان در قرن 21 و این است مسوولیت که بحیث بشر ما در برابر یکدیگر داریم.

این یک مسولیت بزرگ است که بردوش همهء ما می باشد. زیرا تاریخ انسان ها از حوادث که ملت ها و قبیله ها یکدیگر را استثمار کرده اند تا منافع خودرا بدست آورند، پر است. اما در این عصر نوین چنین مفکوره ها خود شکستن، معنی دارد. با در نظرداشت وابستگی ما به یکدیگر، هریک نظم جهانی که به اساس آن حکمرانی یک ملت بر ملت دیگر نافذ شود، همیشه به نا کامی روبرو خواهد شد. پس نظر ما در مورد گذشته هرچیزی که باشد، باید ما زندانی آن نباشیم. با مشکلات خود باید با مشارکت برخورد کنیم و در پیشرفت باید همه شریک باشند.

این، چنین معنی ندارد که ما منابع تشنج را نادیده بگیریم. بلکه برعکس ما باید با تنش درست برخورد کنیم. و با این روحیه، بگذارید در بعضی موارد مشخص که به نظر من، ما باید بصورت مشترک با آن برخورد کنیم ، حتی الامکان با وضاحت صحبت کنم:

اولین موضوع که ما باید با آن مبارزه کنیم افراط گرایی خشونت بار است به هر شکلی که باشد.

در انقره من واضح ساختم که امریکا هیچگاه در جنگ با اسلام نیست و نخواهد بود. ولی ما با افراط گرایانی که به امنیت ما تهدید جدی بار می آورند بی رحمانه برخورد خواهیم کرد. زیرا ماهم چیزهای را رد می کنیم که دیگر ادیان آنرا رد می کنند، یعنی کشتن مردان، زنان و افراد بیگناه. و اولین وظیفه من بحیث رییس جمهور امریکا این است که از مردم امریکا دفاع کنم.

وضیعت در افغانستان اهداف امریکا و ضرورت کار مشترک ما را واضح می سازد. تقریبا هفت سال قبل ما تعقیب القاعده و طالبان را به حمایت جامعه جهانی آغاز کردیم. ما خود این راه انتخاب نکردیم، رفتن ما به آنجا یک ضرورت بود. من میدانم که بعضی ها می خواهند حادثه 11 سپتمبر را به سوال روبرو کنند و یا آنرا توجیه نمایند. بگذارید بگویم القاعده در این روز تقریبا 3000 نفر را به قتل رسانید. قربانیان همه مردان، زنان و اطفال بیگناه از امریکا و چندین کشور دیگر بودند که هیچگونه ضرر به هیچ کس نرسانده بودند. اما القاعده به شکل بیرحمانه این مردم را به قتل رساند، مسوءلیت آنرا با افتخار به عهده گرفت و حتی حالا هم تعهدات خودرا برای کشتارهای دسته جمعی اعلان کرده است. آنها در بسیار کشورها حامی دارند و می خواهند که ساحه فعالیت شان را توسعه بدهند. این ها نظریات نیستند که در مورد آنها بحث شود، بلکه حقایق می باشند که باید با آنها برخورد صورت بگیرد.

این اشتباه را باید رفع کنیم، ما نمی خواهیم قوای خودرا در افغانستان حفظ کنیم. ما خواهان ساختن قرارگاه های نظامی در این کشور نمی باشیم. برای امریکا مشکل است که پسران و دختران جوانش در آنجا کشته می شوند ، این عملیات خرچ زیاد دارد و از نگاه سیاسی هم کار آسان نیست. ما به بسیار خرسندی هر یک عسکر خودرا از آنجا به وطن برمی گردانیم ، بشرطی که اطمینان حاصل شود که دیگر یک افراط گرا در آنجا نیست که هدفش کشتار تعداد زیاد امریکایی ها می باشد.
اما بدبختانه تا حال چنین یک حالت وجود ندارد. از همین سبب بود که ما ایتلاف 46 کشور جهان را تشکیل دادیم و با وصف که خرچ این عملیات گزاف می باشد تعهد امریکا در این راه ضعیف نشده است. در حقیقت ما و شما نباید به مقابل اینگونه تندروان از تحمل کار بگیریم. آنها در کشورهای مختلف مردم را کشته اند. آنها پیروان ادیان مختلف را به قتل رسانده اند، و از همه بیشتر مسلمانان را از بین برده اند. کارهای آنها به هیچ صورت با حقوق بشر، پیشرفت ملت ها و اسلام قابل آشتی نیست.

در قرآن شریف آمده است که اگر کسی یک انسان بی گناه را میکشد در حقیقت تمام انسانها را از بین برده است و اگر یک انسان را نجات می دهد در حقیقت تمام بشریت را نجات داده است. این عقیده جاوادنی که بیش از یک ملیارد پیرو دارد خیلی بزرگتر از چند تنگ نظر می باشد که نفرت انگیزی می کنند. در مبارزه با تندروان خشن، اسلام جزء از مشکل نیست بلکه جز مهم تقویه صلح می باشد. ما به اینهم می فهمیم که مشکل افغانستان و پاکستان تنها از راه نظامی حل نمی شود و از اینروست که ما می خواهیم در پنج سال آینده سالانه یک و نیم ملیارد دالر به پاکستان کمک کنیم تا از اینطریق در این کشور مکاتب، شفاخانه ها، سرک ها و موسسات تجارتی آباد شوند و صدها ملیون دالر به آنهایی کمک خواهد شد که از خانه های خود بی جا شده اند. و به همین دلیل دو عشاریه 8 ملیارد دالر به افغانستان کمک می کنیم تا اقتصاد خودرا رشد بدهد و خدمات لازم را به مردم خود عرضه کند.

اجازه بدهید در مورد عراق هم صحبت کنم. بر عکس افغانستان جنگ عراق یک جنگ انتخاب شده بود که هم در داخل کشور ما و هم در کشورهای دیگر جهان با مخالفت روبرو شد.

گرچه من فکر می کنم که نسبت به دوره استبدادی صدام حسین مردم عراق امروز در وضع بهتر قرار دارند، ولی من این را هم می دانم که حوادث عراق ضرورت این موضوع را به امریکایی برملا ساخت که باید راه دیپلوماسی را پیشه کنند و در صورت امکان برای حل مشکلات موافقه جهانی را هم بدست آورند. در این رابطه من از سخنان توماس جفرسن اقتباس می کنم: "من امیدوارم که با افزایش قدرت ما علم ما هم بیشتر شود. و ما باید این را هم بیاموزیم که به هر اندازه ای که از قدرت خود کمتر استفاده کنیم، به همان اندازه به نفع ما می باشد."

امروز امریکا مسوولیت دوگانه دارد. اول این که به عراق کمک کند تا یک آینده خوب را برای خود بسازد و دیگر اینکه عراق باید برای عراقی ها رها شود. من به عراقی ها واضح ساخته ام که ما نمی خواهیم در خاک آنها قرارگاه داشته باشیم و نه هم بر خاک و منابع عراق کدام ادعای داریم . حاکمیت عراق به عراقی ها تعلق دارد و به همین دلیل من امر کردم که قوای جنگی ما در ماه اگست سال جاری از میدان جنگ خارج شوند. و ما به همین دلیل به موافقتنامهء که با حکومت انتخابی عراق صورت گرفته احترام میگذاریم که به اساس آن تاماه جولای قوای امریکایی شهرهای عراق را ترک کنند و تا سال 2012 عساکر امریکایی عراق را کاملا ترک گویند.

ما به عراق کمک خواهیم کرد تا قوای امنیتی خودرا تربیه کند و اقتصاد خود را رشد بدهد. ما بحیث یک متحد از عراق واحد و با امن حمایت می کنیم. و هیچگاه با این کشور از دیده گاه یک حاکم نخواهیم دید.

و بالاخره در حالیکه امریکا هیچگاه خشونت تندروان را قبول نخواهد کرد، از اصول خود هم هیچ گاه انحراف نخواهیم کرد. 11 سپتمبر برای کشور ما یک ضربه بزرگ روحی بود، ترس و غضب که دراین حادثه ایجاد شد از تصور بلند است. اما در بعضی حالات این واقعه سبب شد که ما برضد اهداف و ارزش های والای خود عمل کنیم. ما با اقدامات مشخص و جدی این راه را تغییر می دهیم. من یک جانبه به نمایندگی از ایالات متحده شکنجه را ممنوع قرار دادم و امر کردم که تا آغاز سال نو زندان گوانتانامو بسته شود.

به این ترتیب امریکا با احترام به آزادی و استقلال دیگر ملت ها و احترام به حاکمیت قانون از خود دفاع خواهد کرد. ما این عمل را با مشارکت جوامع اسلامی که آنها هم به تهدید روبرو هستند، انجام می دهیم. هرچه زودتر که افراط گرایان در جوامع اسلامی در انزوا قرار بگیرند به همان سرعت ما با امن تر خواهیم شد.

منبع دوم تشنج که ما باید در مورد آن بحث کنیم وضیعت اسراییل، فلسطین و جهان عرب می باشد.

ارتباطات عمیق امریکا با اسراییل کاملا آشکار است. این ارتباطات خلل ناپذیر می باشد. این ارتباط بر روابط فرهنگی و تاریخی و درک این مطلب که آرزوی یهودیان برای یک دولت یهودی در تاریخ غم انگیز آنها انکار ناپذیر است، استوار می باشد.

در سرتاسر جهان قرن ها یهودیان تحت فشار قرار داشتند، نفرت علیه یهودیان در اروپا سبب هالکوست یا قتل عام آنها شد. فردا من از بوخنوالد آلمان که جز ء ازکمپ اسرای یهودی در دوران رایش سوم یا دوره هیتلر بود دیدن می کنم. درآنجا یهودیان شکنجه می شدند، به حیث برده از آنها استفاده می شد و به قتل می رسیدند. شش ملیون یهود یعنی بیش از تمام نفوس امروز اسراییل کشته شدند. رد کردن این حقیقت بی اساس می باشد که از نادانی و نفرت انگیزی سرچشمه می گیرد.

تهدید اسراییل به ویرانی و تکرار سخنان شرم آور علیه یهودیان کاملا نادرست است و تنها سبب تداعی دردناکترین خاطره ها در اذهان اسراییلی ها شده، درعین حال از برقراری صلح که مردمان این منطقه سزاوار آن اند، جلوگیری می کند.

از سوی دیگر، نمی شود ازین حقیقت که مردم فلسطین اعم از مسلمانان و عیسویان به خاطر داشتن یک خانهء مشترک خیلی رنج دیده اند، چشم پوشی کرد.

آنان از بیش از شصت سال به این سو درد بی خانمانی را تحمل کرده اند.بسیاری از آنان به امید برقراری صلح و امنیت، در کمپ های مهاجران در ساحل غربی، غزه و سرزمین های همسایه به سربرده اند، اما هیچگاهی به آرزوی شان نایل نشده اند.

آنها اهانت های خورد و بزرگ روزمره را که با اشغال به همراه بوده، تحمل کرده اند. پس بدون شک که چنین وضعیت برای مردم فلسطین دیگر قابل تحمل نیست. امریکا از تقاضای برحق فلسطینیان که همانا داشتن زندگی باعزت است، چشم پوشی نخواهد کرد و این فرصت را برای شان فراهم خواهد کرد تا دولت خودشان را ایجاد کنند. پیشرفت درین بخش، ازچندین دهه به این سو با رکود روبه رو بوده است: {اسراییلی ها و فلسطینی ها} دوملت با خواسته های مشروع اما تاریخ دردناک اند که فاصلهء آشتی میان آنان را بعید ساخته است.

انتقاد کردن ازیک دیگرساده است. یعنی ساده است اگر فلسطینیان بگویند که تشکیل اسراییل سبب بی جا شدن آنان شده و اسراییل ازین انتقاد کند که در طول تاریخ ایجادش با دشمنی ها و حمله های از داخل مرزها و فراتر از آن روبه رو بوده است. اما اگر به این درگیری تنها از یک جهت یا جهت دیگر بنگریم، به حقیقت مساله پی نخواهیم برد.

یگانه راه حل این است که تقاضا های هردو ملت از راه تشکیل دو دولت برآورده شود، که در آن هردو فلسطینیان و اسراییلی ها در فضای صلح و امنیت زندگی کنند.این مساله هم به نفع اسراییلی ها و فلسطینیان و هم به نفع جهان است. ازهمین روست که می خواهم شخصا برای رسیدن به چنین هدف با حوصله مندی زیاد کار کنم.

مکلفیت های که دو طرف در چارچوب نقشهء راه روی آن ها توافق کرده اند، روشن هستند. حالا وقت آن فرا رسیده که برای برقراری صلح، آنان و همهء ما به مسوولیت ها خویش توجه کنیم.

فلسطینیان باید از خشونت دست بکشند. مقاومت از راه خشونت و کشتار کار نادرست است و هیچگاهی نتیجهء مثبت به همراه نخواهد داشت. سیاه پوستان در ایالات متحده، در طول سده ها به حیث غلامان با شلاق، اهانت و تبعیض رو به رو بودند.اما آنان حقوق مساوی شان را از طریق خشونت به دست نیاورده اند. آنان از راه مسالمت آمیز روی اهداف که بنیاد امریکا روی آن گذاشته شده، تاکید می کردند. از افریقایی جنوبی تا آسیای جنوبی و از اروپای شرقی تا اندونیزیا این چنین شده است.

درین داستان یک حقیقت بسیط نهفته است که انسان از راه خشونت به هیچ جای نمی رسد. خشونت، یعنی پرتاب راکت به سوی کودکان خوابیده، یا کشتن زنان سالخورده در داخل یک سرویس که این ها نه نشانهء شهامت اند و نه علامت قدرت. اعمال نفوذ ازین راه متصور نیست. حالا، برای فلسطینیان وقت آن رسیده که روی این مساله فکر کنند که چگونه می توانند زندگی خودشان را بسازند و ادارهء فلسطینی ظرفیت حکومت داریش را تقویت کند، و موسسه های را بوجود بیاورد که به نیازمندی های مردمش پاسخگو باشند.

گروه حماس از حمایت برخی از فلسطینیان برخوردارست، اما آنان مسوولیت های هم دارند. حماس برای این که در برآورده ساختن آرزوهای فلسطینیان نقش بازی کند، باید مردم فلسطین را با هم متحد بسازد، به توافقات گذشته ارج بگذارد و حق موجودیت اسراییل را به رسمیت بشناسد، باید از خشونت ها دست بکشد. درعین حال، اسراییلی ها باید بدانند که حقوق فلسطینیان درست مانند حق موجود بودن اسراییل، رد شده نمی تواند. ایالات متحدهء امریکا مشروعیت تدوام ساختن محله های یهودی نشین را قبول نمی کند. ساختمان این محله ها از توافق های قبلی عدول کرده و تلاش را برای برقراری صلح خدشه دار می سازد.

حالا وقت آن رسیده که ساختن این محله ها دیگر متوقف شود. اسراییل هم باید مکلفیت هایش را انجام بدهد تا زمینه برای زندگی، کار و توسعهء جامعه فلسطینیان فراهم شود.

ادامهء بحران بشری همانقدر که خانواده های فلسطینی را صدمه می زند، به نفع امنیت اسراییل هم نیست و به همین ترتیب موجود نبودن فرصت ها در ساحل غربی هم به نفع صلح تمام نمی شود.

پیشرفت در زنده گی روزمرهء مردم فلسطین باید بخش از نقشه راه برای برقراری صلح باشد و اسراییل برای عملی ساختن چنین پیشرفت باید گام های سازنده بردارد.

سرانجام، دولت های عربی باید بدانند که ابتکار صلح عرب یک آغاز مهم بود، اما به معنی پایان مسوولیت های آنان نبوده است.

درگیری میان اعراب و اسراییل دیگر نباید به شکلی مورد استفاده قرار بگیرد که کشورهای عربی را از توجه به دیگر معضلات بازدارد. درعوض، این اختلاف باید سبب اتخاذ اقدامی شود تا مردم فلسطین را در ایجاد تاسیسات برای تشکیل دولت شان کمک کند، مشروعیت اسراییل را به رسمیت بشناسد، و پیشرفت را بر دفاع خودی ترجیح بدهند.

امریکا سیاست های ما را با کسانی که دنبال صلح هستند، شریک می سازد، و به آنان چیزی را که ما به فلسطینیان و اسراییلی ها و اعراب به طور خصوصی می گوییم، به طور آشکار می گوید.
نمی توانیم صلح را تحمیل کنیم. اما بسیاری از مسلمانان به طور خصوصی این را می دانند که اسراییل ازبین نخواهد رفت. به همین سان، بسیاری از اسراییلی ها نیاز به ایجاد یک دولت فلسطینی را درک می کنند.

وقت آن فرارسیده تا براساس چیزی عمل کنیم که به نظر هرکسی درست است.

اشک های خیلی زیاد جاری شده و خون های خیلی زیاد ریخته شده است. مسوولیت همه ماست تا برای تحقق روزی تلاش کنیم که مادران اسراییلی و فلسطینی بتوانند کودکان شان را در فضای عاری از ترس و هراس پرورش بدهند.

روزی که سرزمین مقدس که سه دین بزرگ از آن برخواسته، آن چنان که خدواند می خواهدش، یک مکان صلح آمیز شود.

روزی که بیت المقدس خانهء مصوون و دایمی برای یهودیان، مسحییان و مسلمانان و مکان برای تمام فرزندان ابراهیم شود تا به طور صلح آمیز با یک دیگر خلط شوند، مانند؛ قصهء اسراء که موسی، عیسی و محمد رحمت خدواند برهمه شان باد، در دعاخوانی یک جا شدند.

سومین منبع تنش، منفعت مشترک ما در حقوق و مسوولیت های کشورها نسبت به سلاح هسته یی است.

همین مساله منبع تنش میان ایالات متحده امریکا و جمهوری اسلامی ایران بوده است.

ایران از چندین سال به این سو، به نوبت خودش با کشور من مخالفت کرده و در واقع تاریخ پرآشوب بین کشورهای ما موجود بوده است.

ایالات متحده امریکا در وسط جنگ سرد، در سرنگونی حکومت ایران که براساس اصل دیموکراسی انتخاب شده بود، نقش ایفا کرد.

ایران از زمان انقلاب اسلامی، با دست زدن به اعمال نظیر گروگان گیری و خشونت علیه نظامیان و غیرنظامیان امریکایی نقش بازی کرده است. این تاریخ برای همگان هویداست.

به عوض گیرماندن در وقایع گذشته، این موضوع را به رهبران ایرانی و مردم این کشور واضح ساخته ام که کشورم برای رفتن به جلو آماده است.
حالا سوال این نیست که ایران مخالف چی چیز است، بلکه سوال این جاست که ایران چی آیندهء را می خواهد داشته باشد.

ازبین بردن چندین دهه بی اعتمادی دشوار است. اما با جرأت، صداقت و عزم متین به پیش خواهیم رفت. کشورهای ما باید مسایل زیادی را مورد بحث قرار بدهند و مایلیم بدون پیش شرطی براساس احترام متقابل به جلو گام برداریم.

اما وقتی سخن از سلاح هسته یی مطرح می شود، برای همه طرف های دخیل روشن است که به نقطهء قاطع رسیده ایم. این موضوع تنها در خصوص منافع امریکا نیست. این مساله بخاطر جلوگیری از مسابقهء تسلیحاتی در شرق میانه است که می تواند منطقه و جهان را به استقامت خیلی خطرناک سوق بدهد.

می دانم که برخی ها اعتراض دارند که بعضی از کشورهای سلاح های دارند که دیگران ندارند. هیچ کشوری نباید انتخاب بکند که کدام کشورها سلاح هسته یی داشته باشند. ازهمین روست که قویا روی تعهد امریکا تاکید می کنم که دنبال جهانی هستیم که در آن هیچ کشور سلاح هسته یی نداشته باشد. و هرکشور دیگر، به شمول ایران، باید از حق دسترسی به نیروی هسته یی مسالمت آمیز، مشروط برین که مسوولیت هایش را درچارچوب پیمان عدم تکثیر سلاح های هسته یی رعایت کند، برخوردار باشد.

این تعهد در محور این پیمان قرار دارد، و همه کشورهای که به طور کامل آن را رعایت می کنند، باید به این تعهد پایبند باشند. امیدوارم که همه کشورها در منطقه بتوانند این هدف را با همدیگر شریک بسازند.

همه گان به شیوهء خود شان و موازی با فرهنگ خود به این اصول حیات می بخشند. امریکا به این باور نیست که میداند چی برای دیگران خوب است، دقیقاً مانند آن که ما نمی توانیم بگوییم نتیجهء یک انتخابات صلح آمیز چه خواهد شد.

اما عمیقاً باور دارم که همهء مردم اشتیاق داشتن بعضی ارزش ها را دارند، مانند فرصت اظهار عقاید شان، تطبیق قانون، داشتن حکومت که پول مردم را نمی دزدد، و آزادی انتخاب شیوهء زنده گی شان.

این ها تنها عقاید امریکا نیستند، اینها حقوق بشر اند بنآ ما همهء این ارزش ها را در همه جا تقویت می کنیم.

برای تطبیق این همه ارزش ها راه مستقیم و مشخص وجود ندارد، اما این آشکار است که حکومت های که به این ارزش ها احترام می گذارند با ثبات تر، موفق تر و امن تر هستند.

اقداماتی که برای ممانعت از وجود این ارزش ها روی دست گرفته می شوند موفق نخواهند شد.

امریکا به بلند شدن صدا های صلح آمیز و قانونی و شنیده شدن چنین صدا ها احترام می گذارد، حتی اگر با آنها مخالف باشد.

ما از همهء حکومت های انتخابی، حکومت های صلح طلب حکومت های که با احترام به شهروندانشان فعالیت میکنند قدر دانی می کنیم.

این نکتهء نهایی خیلی مهم است زیرا بعضی ها زمانی از دموکراسی سخن می گویند که خود شان بر سر قدرت نیستند و زمانی که به سر قدرت آمدند حقوق دیگران را بی رحمانه زیر پا می کنند.

حکومت های مردمی و ایجاد شده توسط مردم، یک معیار مشخص را برای همهء آنهایی تعیین می کنند که قدرت را به دست دارند. شما باید قدرت تان را با رضایت دیگران نگهدارید نه با اجبار، شما باید به حقوق اقلیت ها احترام بگذارید و با روحیه تحمل پذیری و توافق عمل کنید. منافع مردم تان و نظام سیاسی قانونمند را والاتر از منافع حزب تان بپندارید. بدون این ترکیب تنها انتخابات، دموکراسی حقیقی را تامین کرده نمی تواند.


مسالهء پنجم این است که من باور دارم ما باید با آن روبرو شویم آزادی مذاهب می باشد.

اسلام سابقهء با افتخار تحمل پذیری دارد. ما شاهد آن در تاریخ اندولوس و قرطبه بودیم. من در زمان کودکی ام در اندونزیا آنرا دیدم جایی که مسیحیان مذهبی آزادنه در یک کشور با اکثریت مسلمان عبادت می کردند. این روحیهء است که ما امروز به آن ضرورت داریم. مردم هرکشور باید در انتخاب شان آزاد باشند و برای زنده گی در انتخاب هر دین که ذهن، قلب و روان شان می خواهد آزاد باشند. این تحمل پذیری برای ادامهء حیات ادیان ضروریست . اما با اشکال مختلف به آزمون کشیده شده است.

در میان شماری از مسلمانان یک گرایش نگران کننده در برخی جاها برای قضاوت در مورد اعتقاد فردی دیگران وجود دارد. برخی اعتقاد دیگران درست نمی پندارند. غنامندی و تنوع مذهبی باید حفظ شود، چه برای مسیحیان مارونیت درلبنان و یاهم مسیحیان قبطی درمصر.
خطوط نادرست باید درمیان مسلمانان نیز از بین برود. همچنان که تفرقه ها بین سنی ها و وشیعه ها به خشونت های غم انگیزی مخصوصآ درعراق منجر شده است.

آزادی ادیان هستهء توانایی مردم برای همزیستی می باشد. ما باید همواره راه هایی را در پیش گیریم که از طریق آن می توانیم این اصل را حمایت کنیم. به طور مثال در ایالات متحده، قوانین صدقات، برای مسلمانان این را دشوار ساخته است که واجبات مذهبی شانرا ادا کنند. به همین دلیل متعهد هستم که با مسلمانان امریکا کار کنم تا مطمین شویم که آنان می تواند ذکات شان را بپردازند.
از سوی دیگر برای کشور های غربی مهم است که از انجام واجبات مذهبی مسلمانان ممانعت نکنند. طور مثال به یک زن مسلمان گفته نشود که باید چگونه لباس بپوشد. ما نمی توانیم خصومت را برابر هیچ دین زیر چتر لیبرالیزم به میان بیاوریم.

در حقیقت ، دین باید ما را در کنار یکدیگر بیاورد. به همین دلیل ما پروژه های خدمات جدید را درامریکا تقویت می کنیم تا مسیحیان، مسلمانان و یهودیان را درکنار همدیگر قرار بدهند. به همین دلیل ما از مساعی مثل ملک عبدالله پاد شاه عربستان سعودی زیر عنوان گفتگو ها میان ادیان و از تلاش رهبری ترکیه برای ایتلاف تمدن های سرتا سر جهان استقبال می کنیم. ما می توانیم گفتگوی بین ادیان را در جهان به خدمات بین ادیان تبدیل کنیم تا پلی باشد بین مردمان که به کارهایی دست بشردوستانه دست می زنند، چه در مبارزه با مرض ملاریا درافریقا باشد و یا فراهم کردن مساعدت و امداد بعد از حوادث ناگوار طبیعی.


مسئله ششم که من می خواهم درباره آن سخن بگویم حقوق زنان است.

من می دانم مباحثات درمورد این مساله وجود دارد. من دیدگاه برخی ها را درغرب رد می کنم که می گویند زنی که موی های سرش را می پوشاند به نوعی با دیگر افراد جامعه مساوی نیست. اما اگر به زنی اجازهء تعلیم داده نمی شود، این به باور من رد کردن مساوات است. این یک اتفاق نیست که کشورهایی که درآن زنان تحصیل کرده هستند شگوفان تر می باشند.
بگذارید واضح تر بگویم، مسایل مربوط به مساوات زنان به هیچ مفهوم تنها مسالهء مربوط به اسلام نیست. پاکستان، بنگله دیش و اندونیزیا را دیدیم که زنان را به حیث رهبران شان انتخاب کردند. در عین حال مبارزه برای تساوی حقوق زنان در بسیاری موارد در امریکا و سایر کشورهای جهان نیز جریان دارد.
دختران ما می توانند به اندازهء پسران ما در جامعه سهم داشته باشند. رفاه همگانی ما در صورتی تامین می شود که ما به همهء بشریت اعم از مرد و زن ، اجازه دهیم که از نیروی اعظم خود استفاده کنند. باور ندارم که برای مساوات ، زنان باید انتخاب مشابه با مردان داشته باشند و من زنانی را احترام می کنم که میخواهند طبق قواعد سنتی زنده گی شان را ادامه دهند، اما این باید انتخاب خود شان باشد. بنا ایالات متحدهء امریکا با هر کشوری که اکثریت باشنده گان آن مسلمانان اند، همکاری می کند تا تعلیم دختران را گسترش دهند و کاریابی برای زنان را از طریق کمک های مالی کوچک گسترش دهد.


در نهایت، می خواهم درمورد انکشاف اقتصادی و فرصت های آن سخن بگویم.

می دانم حرکت جهانی شدن با عقاید بعضی ها در تضاد قرار دارد. انترنت و تلویزیون می تواند دانش و اطلاعات را فراهم کند، اما درعین حال این دو وسیله میتوانند وسیلهء برای نمایش اعمال زشت، شهوانی وخشونت های ابلهانه باشند. تجارت می تواند ثروت و سبب به دست آوردن ثروت و فرصت های نو باشد، اما همچنان میتواند موجب ایجاد نا بسامانی ها و تغییرات در جوامع شود. درهمهء کشورها به شمول کشورمن این تغییر باعث ترس و هراس شده می تواند، ترس ازاین که ما شاید به دلیل عصری شدن کنترول اقتصاد، سیاست و مهمتر از همه هویت های ما را از دست دهیم. این چیزها اند که ما در جوامع، خانواده ها ، سنت ها و مذاهب آنرا بیشتر از همه گرامی میداریم.
اما همچنین من می دانم که از پیشرفت بشر نمی شود چشم پوشی کرد. نیازی به تناقض بین انکشاف و سنت وجود ندارد. کشورهایی مثل جاپان و کوریای جنوبی اقتصاد های شان را درحالی گسترش داده اند که فرهنگ های قدیمی شان را هم حفظ کرده اند. همین موضوع در رابطه به پیشرفت شگفت انگیز در کشور های با اکثریت مسلمان از کوالالمپور گرفته تا دوبی هم صدق می کند. درعصر باستان و در حال حاضر جوامع اسلامی در نو آوری ها و تعلیم پیشگام بوده اند.

این مهم است زیرا هیچ ستراتیژی انکشافی نمی تواند بر منابع زیر زمینی استوار باشد و هم چنین ستراتیژی نمی تواند در صورت بیکار بودن قشر جوان موفق باشد. بسیاری از کشورهای خلیج از منابع سرشار نفت منفعت میبرند، برخی توجه شان را بالای انکشافات بیشتر متمرکز ساخته اند . اما همه ما باید بدانیم که معارف و نو آوری، منابع پولی قرن 21 اند و در بسیاری کشور های اسلامی درین عرصه سرمایه گزاری زیاد نشده است. من روی چنین سرمایه گذاری در کشور خود تاکید می کنم. درحالی که امریکا در گذشته به نفت وگاز در این بخش ازجهان تاکید می کرد، اکنون ما در تلاش فعالیت در بخش های وسیع تر هستیم.

درمورد معارف، ما برنامه های تبادلهء دانش آموزان را توسعه خواهیم داد، و بورس های تحصیلی را افزایش می دهیم. مانند بورس که پدرم از
طریق آن به امریکا آمد. در همین حال امریکایی ها راهم تشویق خواهیم کرد تا در جوامع اسلامی تحصیل کنند. ما محصلین مسلمان و با استعداد را از طریق برنامه های انترنت با امریکا وصل می کنیم. روی برنامه های آموزش از راه دور برای معلمان و کودکان سرمایه گذاری می کنیم و یک شبکهء جدید انترنت را ایجاد می کنیم تا یک نوجوان بتواند بدون مشکل با یک نوجوان دیگر در قاهره ارتباط برقرارکند.
در بخش انکشاف اقتصادی، ما تلاش می کنیم گروه از شرکت های رضا کار را ایجاد کنیم که بتوانند با همتا های شان در کشور های با اکثریت مسلمان همکاری کنند. یک جلسه یی را درمورد کارفرمایان پیشگام امسال میزبانی خواهم کرد، تا چگونگی تعمیم ارتباطات بین رهبران نهادهای تجارتی و کارفرمایان اجتماعی درایالات متحده و جوامع مسلمان را درسرتا سر جهان شناسایی کنیم.

ما بنیادهای مالی را برای انکشاف ساینس و تکنولوژی در کشورهای مسلمان ایجاد می کنیم تا ایده های جدید به بازارهای اقتصادی این کشورها منتقل شده و شرایط لازم کار برای مردم ایجاد گردد. ما مراکز علمی را در افریقا، شرق میانه و آسیای جنوب غربی خواهیم گشود و کارشناسان را در این مراکز خواهیم گماشت تا برنامه های را که به کشف منابع جدید انرژی بیانجامد فعال کرده، شرایط کار های جدید را مساعد ساخته، آب را تصفیه و پاک و غله جات جدید را کشت کنند.

من امروز تلاش جدید خود را اعلام می کنم که درهمکاری با بانک انکشاف اسلامی برای محومریض پولیو یا فلج اطفال تلاش می کنیم. ما همکاری های خویش را با جوامع مسلمان دربخش صحت طفل و مادر وسعت می بخشیم.
این همه کار ها باید در مشارکت باهمدیگر صورت گیرد.

مردم امریکا آماده هستند با اتباع، دولت ها، سازمان های اجتماعی، رهبران مذهبی و شرکت های تجارتی در جوامع اسلامی سراسر جهان، مردم را به خاطر رسیدن به زنده گی بهتر کمک کنند.

رسیدن به اهدف را که بیان داشتم کارساده نیست، ولی ما مسوولیت داریم برای رسیدن به جهان که خواهان آن هستیم باهم همکاری کنیم. جهانی را که در آن تندروان یک تهدید را برای مردم ما تشکیل ندهند. جهانی که درآن عساکر امریکایی به کشور خودشان برگشته باشند. جهانی را که در آن اسراییلی ها و فلسطینی ها هریک در دولت های مستقل خودشان در امن به سر ببرند. جهانی که در آن انرژی هستوی برای اهداف صلح آمیز استفاده شود. جهانی را که در آن حکومت ها خادم مردم باشند و حقوق تمام مخلوق خداوند احترام گردد.

این منافع مشترک ماست، این جهانیست که خواهان آن هستیم و به چنین یک جهان تنها به صورت مشترک خواهیم رسید.

من میدانم که تعداد زیاد مسلمانان و غیر مسلمانان این سوال را مطرح می کنند که آیا به چنین یک هدف خواهیم رسید؟

تعدادی خواهان دامن زدن آتش تفرقه می باشند و هم خواهان منع پیشرفت، تعدادی می گویند تلاش ها فایده یی ندارد، سرنوشت چنان است که باید باهم نا موافق باشیم و به نظر آنها تضاد میان تمدن های مختلف، یک امر حتمی است.
یک تعداد دیگر به انجام تغییر خوشبین نیستند، ترس و بی اعتمادی زیاد موجود است، ولی اگر از گذشته بریده نتوانیم، هرگز به پیش نخواهیم رفت. من می خواهم این مساله را برای هر جوان مربوط به ادیان وکشورهای مختلف مطرح کنم که شما بیش از هر کس دیگر قدرت و توانایی تغییر این جهان را دارید.

هریک ازما برای یک مدت کوتاه به دنیا می آییم، ولی سوال اینجاست که آیا میخواهیم وقت خویش را به آنچه بگذرانیم که مارا ازهم جدا می کند؟
یا این که آیا به تلاش های دوامدار جهت رسیدن به منافع مشترک متعهد گردیده و بالای آینده یی تمرکز کنیم که برای اطفال خویش خواهان آنیم و آبروی تمام بشریت را حفظ کنیم.

آغاز کردن جنگ نسبت به ختم آن آسان تر است، ملامت کردن دیگران نسبت به ملامت کردن خویش ساده ترمی باشد، این هم آسان است، آنچه را در دیگران بیابیم که مارا از آنها جدا میکند، نسبت به آنچه که میان ما مشترک می باشد.
ولی ما باید راه درست را انتخاب کنیم نه راه ساده را. یک مساله دیگر که در قلب همه ادیان نهفته است اینست، چیزی را که به خود نمی پسندید به دیگران هم مپسندید. این حقیقت از مرزهای ملت ها و مردمان فراترمی رود، این عقیده جدید نیست، این حقیقت نه سیاه، نه سفید، نه نصواری، نه مسلمان، نه عیسوی ونه هم یهود می باشد. این عقیده ایست که در نبض ما و درگهواره مدنیت ها موجود بوده و تاحال قلوب ملیاردها انسان را به تپش درآورده است. این حقیقت، داشتن اعتقاد به دیگران است و این آنچه می باشد که مرا امروز به اینجا کشانیده است.

ما توانایی آنرا داریم جهان را که خواهان آن هستیم بسازیم، اما تنها دریک صورت به این هدف خواهیم رسید که شجاعت آغاز جدید را داشته باشیم.

بادرنظرداشت آنچه نوشته شده است، قرآن عظیم شان میگوید ای انسان ها! شما را ازمرد و زن آفریدیم، دربین شما قباییل و ملیت های مختلف را خلق کردیم تا شما یکدیگر تان را بشناسید.

تورات به ما می گوید: هدف تورات ترویج صلح است.

انجیل مقدس می گوید: درود بر پیروان صلح، کسانی که می توان آنها را فرزندان خداوند نامید.

مردم جهان می توانند درصلح زنده گی کنند، ما می دانیم که این الهام خداوندیست و ما در زمین برای آن باید کار کنیم. ازشما تشکر و رحمت خدواند برشما باد!
XS
SM
MD
LG