زندگی افغان ها پس از بازگشت‌ به کشور، تلاش برای پیدا کردن نان و سرپناه است

آرشیف

بازمحمد، ۵۴ ساله، پس از بیش از ۷ سال زندگی در ایران و کار در داش های خشت پزی، در سال جاری خورشیدی به افغانستان بازگشته است.

او و خانواده‌اش در اتاقی در شهر شبرغان ولایت جوزجان ساکن اند و دریک خانه با سقف آسیب ‌دیده و بدون گرم‌کننده زندگی می کند.

همینجا از این یک اتاق ۱۲ صد افغانی کرایه می گیرد که نه در دارد و نه سر

از سقف آب چکک می کند که به آن نخ بسته می کنیم و زیر آن تشت می گذاریم تا آب به آن بریزد، بخاری، هیچ چیزی نداریم."

قصۀ بازمحمد مثالی از وضعیت صدها هزار بازگشت کننده افغان است. کمیشنری عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان(یو ان اچ سی آر) در روز های پایانی سال ۲۰۲۵ گفت که تنها در سال گذشتهٔ میلادی بیش از ۱.۸ میلیون افغان از ایران به افغانستان بازگشته‌اند.

با وجود شرایط دشوار، بازمحمد روزانه مسیر خانه تا بازار را که حدود دو ساعت پیاده‌روی است می‌پیماید تا کاری پیدا کند و نفقه خانواده‌اش را تأمین کند، اما اغلب دست خالی برمی‌گردد.

"ساعت هفت پیاده حرکت می کنم حدود ساعت نه به چوک می رسم آنجا می نشینم، می نشنیم هیچ کار و بار نیست، معمولا ساعت یک بجه پس پیاده به طرف خانه حرکت می کنم، کسی نیست که کاری به من بدهد که صد افغانی بدست بیآوریم تا به شب فرزندان خود چیزی بیآورم."

چنین وضعیتی تنها محدود به بازمحمد نیست؛ کمیته بین‌المللی صلیب سرخ «آی سی آر سی» حدود یک ماه قبل گفت افزایش بازگشت‌کنندگان از ایران و پاکستان فشار بر جوامع شکننده و بحران بشری افغانستان را تشدید کرده است. بازمحمد می‌گوید وقتی به خانه برمی‌گردد، با پرسش های از سوی چهار کودک زیر هفت سالش روبرو می شود:

می گویند بابا چه آوردی؟ سیب آوردی، انار آوردی؟ من می گویم چیزی نبود که بیآورم بعد داد می زنند و می پرسند چرا نیآوردی؟

می گویم نیست وقتی چیزی نباشد از کجا بیآورم بعد خودم هم به گریه می افتم که چه کار کنم هیچ چاره ندارم."

او می گوید وقتی چیزی برایشان ندارد، مجبور می‌شود بهانه بیآورد:

"بعد که دعوا می کنند شاید دروغ هم شود اما برای شان می گویم می روم برای تان از همسایه ها چیزی برای خوردن تان می طلبم، یا از دکان ها چیزی می آورم یا کار می کنم یک کیلو میوه می آورم، بعد بیرون می روم و دوباره با دست خالی برمی گردم و می گویم دکان قفل بود و همسایه ها هم نبودند."

بیشتر اوقات تنها غذای خانواده بازمحمد کمک همسایه ‌هاست که معمولاً چند نان خشک است، وقتی غذای پخته شده دریافت می‌کنند، میان کودکان کشمکش ایجاد می‌شود و او و همسرش صبر می‌کنند تا ابتدا فرزندان شان سیر شوند.

"یک همسایه اگر گاهی یک غوری برنج بدهد، یکی شان به طرف خود و دیگر شان بسوی خود کش می کنند و می گویند به من بده سپس روی آن دعوا می کنند ما به آنها می گذاریم که بخورند و سیر شوند بعد اگر ماند من و مادرش می خوریم."

او می گوید چهار کودکش لاغر و مریض هستند، اما به دلیل دوری کلینیک و نداشتن کرایه راه نتوانسته آنان را برای بررسی وضعیت سوءتغذیه به مرکز صحی ببرد.

بیشتر در این باره: افزایش میزان سوءتغذیه در میان کودکان در افغانستان

این در حالیست که برنامۀ جهانی غذا (دبلیو اف پی) نزدیک به ۲۰ روز قبل با هشدار از افزایش میزان سوءتغذیه در افغانستان گفت که ۳.۷ میلیون کودک و ۱.۲ میلیون زن در افغانستان دچار سوءتغذیه حاد هستند.

در چنین شرایطی، بازمحمد تاکید می کند که نخستین و فوری‌ترین نیازشان دریافت کمک برای زنده‌ماندن است.

"موسسه ای، دولت یا هر کسی که توانایی آن را دارد، اول به ما غذا کمک کنند بعد سرپناه، که از این بدبختی نجات پیدا کنیم، نان و سرپناه داشته باشیم تا کودکان خود را از دست ندهیم.»

او همزمان می‌خواهد با کار، زندگی خانواده خود را تأمین کند.

"در یک فابریکه یا جایی برای ما کار بدهند،طبعاً من خجالت می کشم که نه از پا افتاده ام نه دستم شکسته و نه سرم، درست است که من ۵۴ سال دارم، اما اگر کار باشد کار می کنم، اما کار نیست."

بازمحمد امیدوار است فرزندانش درس بخوانند و زندگی خوبی داشته باشند.

"برای فرزندانم همین آرزو را دارم که اینجا آرامی شود و کاری پیدا شود که فرزندان ما درس بخوانند، داکتر یا معلم شوند و روزگار شان خوب شود."